
دکتر محمد زنوزیراد- متخصص کودکان- دبیر انجمن پزشکان کودکان ایران
در طومار پر فراز و نشیب تاریخ بشر، جایی که صلح گاه نقابی شکننده بر چهره جنگی پنهان بوده است، کودکان همواره نخستین قربانیان بودهاند؛ شاهدان خاموش و بیدفاعی که آغاز فصل کودکیشان با هیاهوی آوار و فریاد جنگ گره میخورد. در چنین روزگارانی، کنوانسیون حقوق کودک سازمان ملل متحد که در سال ۱۹۸۹ میلادی به تصویب رسید، نه تنها سندی حقوقی، بلکه فریادی انسانی برای پاسداری از این نسلِ در آستانه حیات است. این کنوانسیون، مجموعهای از حقوق بنیادین را بر دوش میکشد؛ حقوقی که در گیرودار منازعات مسلحانه، بیش از هر زمان دیگر در معرض خطر و نقض قرار میگیرند.
حق زندگی، بقا و رشد: اولین قربانیِ صلحِ دروغین
در بطن هر جنگی، حق حیات، آن موهبت لایزال الهی، نخستین گوهری است که از انگشتان کودکان میلغزد. ماده ۶ کنوانسیون، هر طفلی را سزاوار زندگی، بقا و رشد میداند. اما در هنگامه نبرد، مرگ تنها در انفجار گلولهها خلاصه نمیشود؛ قحطی، بیماریهای واگیردار که در نبود زیرساختهای بهداشتی ریشه میدوانند، و فقدان امید، همگی مرگهای خاموش و تدریجی هستند که کودکان را در خود میبلعند.
مصونیت از خشونت: سپری که در آتش میسوزد
مواد ۱۹ و ۳۷ (الف) بر این اصل تأکید دارند که هیچ کودکی نباید در معرض شکنجه، رفتار غیرانسانی، یا استثمار قرار گیرد. اما در قاموس جنگ، خشونت به زبانی رایج بدل میشود. کودکان، بیش از هر قشری، در معرض ضرب و جرح، بازداشتهای خودسرانه، بهرهکشیهای جنسی و روانی قرار میگیرند؛ گاه خود به ابزاری در دست خشونت بدل میشوند و از هویت لطیف انسانی خویش دور میافتند.
کودکسرباز: تراژدیِ از دست دادنِ دورانِ کودکی
یکی از تلخترین فصلهای نقض حقوق کودک در جنگ، ممنوعیت بهکارگیری کودکان در مخاصمات مسلحانه است؛ اصلی که در ماده ۳۸ کنوانسیون به صراحت آمده است. وقتی کودکی به جای قلم در دست گرفتن، با اسلحه خو میگیرد و به جای بازی در کوچه، در میدان نبرد جان بر کف میگیرد، نه تنها حق بازی و آموزش، بلکه جوهرهی وجودی او لگدمال میشود.
آوارگی و گسست خانواده: ریشههایی که از خاک کنده میشوند
جنگ، پیوندهای مقدس خانواده را نیز نشانه میگیرد. مواد ۷، ۸ و ۹ کنوانسیون، بر حق کودک به داشتن نام، هویت و مهمتر از همه، خانواده تأکید دارند. اما آوارگیهای اجباری، گریزهای پرمخاطره، و جداییهای ناگهانی، کودکان را از پناهگاه امن خانواده دور میسازد و آنها را در جهانی پر از ناشناخته و ترس تنها میگذارد. این گسست، تنها از دست دادن سرپناه نیست؛ بلکه از دست دادن ستونهای امنیت روانی و عاطفی است.
آموزش، نخستین قربانیِ خاموشیِ کلاسها
وقتی مدارس به ویرانه بدل میشوند و معلمان به آوارگان، حق آموزش که در مواد ۲۸ و ۲۹ به آن پرداخته شده، رنگ میبازد. کلاس درس، نه تنها مکانی برای یادگیری الفبا، بلکه فضایی برای پرورش روح و اندیشه است. خاموشیِ کلاسها، نشانهای از خاموشیِ امید و توقفِ شکوفاییِ نسلهای آینده است.
سلامت در سایه آتش: آرزوی دستنیافتنیِ تندرستی
حق سلامت (ماده ۲۴) در مناطق جنگزده، به آرزویی دستنیافتنی بدل میشود. بیمارستانها، پناهگاههای دردمندان، گاه خود هدف حملات قرار میگیرند؛ دارو نایاب میشود و دسترسی به مراقبتهای اولیه، حتی برای مادران باردار و نوزادان، دشوار یا ناممکن میگردد.
استثمار و قاچاق: تاریکیِ پنهانِ دوران بحران
جنگ، فضایی را برای جولان تاریکیها فراهم میآورد. مواد ۳۴، ۳۵ و ۳۶ کنوانسیون، کودک را در برابر قاچاق، استثمار، و هرگونه سوءاستفاده محافظت میکنند. اما در آشوب جنگ، شبکههای مخوف، کودکانِ بیپناه و جدا شده از خانواده را آسانتر به دام میاندازند و آنها را در معرض بهرهکشیهای جنسی و کار اجباری قرار میدهند.
جنگ، گرچه بر سرزمینها ویرانی میآورد، اما زخمهایش عمیقتر از سنگ و آجر، بر جان کودکان مینشیند. پاسداری از حقوق آنها، نه یک وظیفه صرفاً حقوقی، که آزمونی است برای انسانیت ما؛ زیرا در سایه امنیت و بالندگی کودکان، است که میتوان به فردایی روشنتر امیدوار بود.