چه کنیم دلشوره‌گی، عقلِ نوجوان را زایل نکند؟

به قلم: دکتر محمد زنوزی‌راد

دبیر انجمن پزشکان کودکان ایران

۱) نخست، پناه بسازیم؛ سپس پند دهیم؛ نوجوان، پیش از آنکه شاگردِ نصیحت باشد، محتاجِ مأمن است. مغزی که در کمینِ تهدید زندگی می‌کند، گوشِ شنوا برای آموزش ندارد.
پس پیش از هر سخنِ اصلاح‌گر، باید سایه‌ای از امنیت بر سرش گستراند:
نه تحقیر، نه تمسخر، نه فریاد؛ و نه خانه‌ای که هر لحظه در آن چیزی از جنسِ پیش‌بینی‌ناپذیری، جانِ او را بلرزاند.
امنیت، نخستین داروی اضطراب است.

۲) در طوفان، آرامش را به او قرض دهیم؛ وقتی دلِ نوجوان به تپش می‌افتد و هیجان بر عقلش سایه می‌افکند، استدلالِ خشک سودی ندارد.
در آن لحظه، او بیش از هر چیز به صدایی آرام، حضوری ثابت، و چهره‌ای بی‌هراس نیاز دارد؛ بزرگسالی که به جای افزودن بر آتش، دمای اتاق را پایین بیاورد.
آرامشِ ما، گاهی همان پلی است که او را از گردابِ آشفتگی بیرون می‌کشد.

۳) ابهام را به نقشه بدل کنیم؛
اضطراب، از تاریکی نیرو می‌گیرد.
هرچه آینده مبهم‌تر، ذهن هراسان‌تر.
پس باید مسئله را از هیبتِ غول‌آسایش فروکاست؛ آن را به قدم‌هایی کوچک، روشن و قابل‌انجام تبدیل کرد.نوجوانی که راه را می‌بیند، کمتر در دامِ فاجعه‌سازی می‌افتد.
ذهن، با نقشه آرام می‌گیرد.

۴) ریتمِ زندگی را از آشوب برهانیم؛ مغزِ خسته، با بی‌نظمی فرسوده‌تر می‌شود.خوابِ پریشان، وعده‌های نامنظم، تکالیفِ انباشته، و روزهایی که هر ساعتش رنگی دیگر دارد، همه دلشوره را تشدید می‌کنند.نوجوان به نظمی مهربان نیاز دارد؛
نظمی که سخت‌گیر نیست، اما قابل‌اعتماد است.
چنین نظمی، ستونِ آرامشِ درونی است.

۵) تنِ او را نیز آرام کنیم؛ استرس در ذهن نمی‌ماند؛ در عضله‌ها، در نفس‌ها، در ضربانِ قلب هم خانه می‌کند.
پس باید به بدن راهی برای رهاشدن داد: راه‌رفتن، دویدن، تنفسِ آهسته، خوابِ کافی، و فاصله‌گرفتن از هجومِ بی‌امانِ صفحه‌نمایش‌ها.
بدنِ سبک‌تر، ذهنِ روشن‌تری می‌سازد.

۶) با مقایسه، زخم نزنیم؛ هیچ نوجوانی با شنیدنِ «ببین دیگری چه‌قدر بهتر است» رشد نمی‌کند.
مقایسه، به‌جای ساختن، می‌کاهد؛ به‌جای شکوفا کردن، شرم می‌نشاند.
آنچه نوجوانِ دل‌نگران را نجات می‌دهد، نه سایه‌ی دیگری، بلکه دیده‌شدنِ خویشتن است. او باید احساس کند که ارزشمند است، حتی اگر هنوز کامل نیست.
۷) به احساس، نام بدهیم؛ آنچه نام ندارد، اغلب در تاریکی می‌ماند و خطرناک‌تر می‌شود.
بسیاری از نوجوانان، به‌جای گفتنِ «می‌ترسم» یا «فشار زیادی را تحمل می‌کنم»، خشم می‌ورزند یا خاموش می‌شوند.
پس باید به او کمک کرد زبان پیدا کند؛ زبانِ دلشوره، زبانِ خستگی، زبانِ ناتوانی، زبانِ ترس. احساسِ نام‌دار، کمتر ویرانگر است.

۸) رابطه را بر کنترل مقدم بداریم؛ نوجوان، با فشارِ صرف، رام نمی‌شود؛
او با پیوندِ امن آرام می‌گیرد.
رابطه‌ای که در آن شنیده می‌شود، اما تحقیر نمی‌گردد؛ راهنمایی می‌شود، اما له نمی‌شود؛
مرز می‌بیند، اما از محبت محروم نمی‌ماند. چنین رابطه‌ای، ریشه‌ی دلشوره را کم‌کم سست می‌کند.

۹) اگر نشانه‌ها ماند، کمک بخواهیم
اگر اضطراب به مهمانِ دائمی بدل شد — اگر خواب را ربود، تمرکز را شکست، خشم را شعله‌ور کرد، و نوجوان را به انزوا کشاند — باید دستِ یاری دراز کرد.
گاه، دلشوره از مرزِ تحملِ خانوادگی فراتر می‌رود و حضورِ یک درمانگر، روان‌شناس یا روان‌پزشک می‌تواند همان چراغِ راه باشد.
فرجام سخن :
دلشوره، اگرچه از بافتِ زندگیِ نوجوان برمی‌خیزد، تقدیرِ او نیست.
با امنیت، با ریتم، با همدلی، و با نگاهی که به‌جای سرزنش، می‌فهمد؛
می‌توان مغزِ نوجوان را از زیرِ آوارِ اضطراب بیرون کشید.
و چه نیکوست اگر بزرگسالان، پیش از آنکه از نوجوان «عقلِ آرام» بخواهند، برایش جهانی آرام‌تر بسازند.

#محمدزنوزی_راد
#پزشک_کودکان_نورودولوپر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *